راهنمای ثبت نام در سایت معمای شاه          ا          جدول پخش         ا         ورود به سایت

               

 

امروز : چهارشنبه, 07 تیر 1396

آخرین بروزرسانی در دوشنبه 09 اسفند 1395 4:37:39 ق ظ .

در حال حاضر 27 مهمان و بدون کاربر آنلاین داریم.

مدیر آنلاین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نگاه ویژه «هفت صبح» به قسمت اول «معمای شاه»


 

اشاره: تولید و پخش سریال های تاریخی از جنس «معمای شاه» همواره در میان مخاطبان و رسانه ها بازتاب های گوناگونی داشته است.

با آغاز پخش سریال «معمای شاه» از 15 آبان نیز واکنش های مختلف و متفاوتی نسبت به این اثر تاریخی صورت گرفت. «روزنامه هفت صبح» در پرونده ای مفصل که توسط «مرجان فاطمی و احمد رنجبر» تولید شده، به سراغ این اثر رفته و از زوایای گوناگونی اولین قسمت از سریال محمد رضا ورزی را بررسی کرده است.

این پرونده شامل چند بخش است. ابتدا در مطلبی کوتاه به این سوال پاسخ داده شده که «باید به این سریال امیدوار ماند یا خیر؟»

در ادامه «نظر منتقدان» درباره این اثر درج گردیده. سپس در مطلبی مفصل با کارگردان گفت و گو شده است. بررسی «نقاط ضعف» و «نقاط قوت» مطالب جذاب دیگر این پرونده است. همچنین طی گفت و گو با «سید ضیاءالدین دری»، به مسئله «آفت آب بستن در سریال های تاریخی» پرداخته شده است.

روابط عمومی سریال معمای شاه ضمن تشکر از همکاران سخت کوش و پُرتلاش روزنامه هفت صبح، شما را به خواندن این مجموعه مطالب دعوت می کند.

 

باید امیدوار بمانیم؟

«معمای شاه» ماحصل سال ها آزمون و خطای محمدرضا ورزی در زمینه ساخت آثار تاریخی است. او دانش آموخته تاریخ است، تاکنون در آثارش برهه های مختلف تاریخی را به تصویر کشیده است؛ از دوران قاجار بگیرید تا دوران پهلوی اما در میان تمامی این برهه های تاریخی او علاقه وافری به روایت تاریخ پهلوی دارد و تا به حال هم در قالب یک فیلم و دو سریال مناسبتی بخش هایی از دوران پهلوی اول و دوم را به تصویر کشیده است. آثاری که در زمان پخش واکنش های زیادی را به همراه داشت و خیلی ها معتقد بودند که ورزی نتوانسته در خصوص این دوران حق مطلب را ادا کند.

با وجود تمام انتقادهایی که به ساخته های قبلی ورزی وارد شده بود، مسئولان سیمایی بی توجه به آنها، پروژه الف ویژه «معمای شاه» را به این کارگردان سپردند تا او به شکل جامع و کامل به روایت تاریخ پهلوی دوم بپردازد.

ماحصل سه سال تلاش او و گروهش سرانجام جمعه شب گذشته بعد از مدت ها تبلیغ و پخش تیزر روی آنتن رفت اما نکته اینجا بود که سریال برخلاف تصور شروع کوبنده ای نداشت و شاید هم تا حدودی ناامیدکننده بود. بر همین اساس به تحلیل قسمت اول پرداخته ایم و نقاط ضعف و قوت آن را در گفتگو با خود کارگردان مرور کرده ایم.

 

محمدرضا ورزی، کارگردان سریال «معمای شاه» بعد از پخش اولین قست از این سریال، به سوالات، انتقادات و ابهامات ما پاسخ داد.

قسمت اول دنبال قصه نبودیم

 

اشاره: درست است که پخش اولین قسمت از یک سریال 80 قسمتی زیاد وقت مناسبی برای مصاحبه با کارگردان آن نیست اما از آنجایی که تصمیم داشتیم قسمت اول را به لحاظ نقاط قوت و ضعف، به طور کامل آنالیز کنیم نمی توانستیم یکطرفه به قاضی برویم. این بود که در همین نقطه شروع سراغ محمدرضا ورزی رفتیم و خواستیم تا در همین نقطه شروع، به برخی انتقادات و ابهامات پاسخ دهد. البته پیدا کردن این کارگردان چندان هم راحت نبود و این مصاحبه به آخرین ساعات روز گذشته موکول شد. مشروح گفتگوی ما با ورزی درباره اولین قسمت سریال را بخوانید.

***

سریال در قسمت اول به لحاظ ایجاد فضاسازی، اثری قوی به نظر می رسید. طراحی صحنه به خصوص در بخش های داخل کاخ گلستان، رعایت شده بود و در یک جمله می شود اثر را از این جنبه ها دارای نقاط قوت دانست. در واقع بستر اصلی برای روایت یک داستان جذاب فراهم بود. طبق شنیده ها قرار بود سریال با قصه فرعی خانواده دکتر وزیری شروع شود و این خرده داستان، پیش برنده تمام اتفاقات باشد؛ چرا چنین اتفاقی نیفتاد؟

ما به موازات روایت تاریخ فکر کردیم که اگر بخواهیم تاریخ را خشک و خالی روایت کنیم، یک مقدار دافعه ایجاد می کند. این ابداع من هم نبوده و از خیلی سال پیش توسط بزرگان سینما انجام می شده. ما هم این راه را ادامه دادیم و فکر کردیم تاریخ باید دراماتیزه شود. خانواده ای را ایجاد کردیم تحت عنوان خانواده دکتر وزیری. هر کدام از اعضای این خانواده، نمادی از قشرهای مختلف جامعه آن زمان هستند. هر اتفاقی در فضای جامعه می افتد، ما فیدبکش را در این خانواده می بینیم.

در قسمت اول سعی کردیم بیشتر بخش دربار را معرفی کنیم و وارد قصه نشویم. برای اینکه این معرفی حالت خش و جدی پیدا نکند فکر کردیم داستانکی را که خوشبختانه منبعش را از خود تاریخ گرفته بودیم به آن اضافه کنیم. علیشاه وارد گداخانه ای می شود و از آن وارد شخصیت های دربار می شویم. بنابراین دنبال قصه در قسمت اول نبودیم. قسمت دوم هم همین ویژگی را دارد با این تفاوت که در قسمت دوم شخصیت های داستانی معرفی می شوند.

گفتید در قسمت اول قصدتان این نبوده که داستان داشته باشید و صرفا می خواستید شخصیت ها را معرفی کنید اما مخاطبان در هر شرایطی دلشان داستان می خواهد. در واقع با شروع قصه است که مردم تصمیم می گیرند سریالی را تماشا کنند یا نه.

ما باید شخصیت ها را اول در یک داستان معرفی کنیم، بعد سراغ روایت قصه برویم.

یعنی فکر می کردید نمی شود داستان را همزمان با معرفی پیش برد؟

بله اما اواسط آن آمده ایم بخش هایی را گذاشته ایم که مخاطب، معرفی شخصیت ها را به صورت صرف، پس نزند. البته در قسمت دوم، در کنار شخصیت پردازی خانواده وزیری، قصه هم استارت می خورد. تا الان هم فیدبک هایی که از افراد مختلف جامعه داشته ام همه خیلی خوششان آمده. برخلاف افرادی که خب از اساس کار را می زنند به نظرم توانستیم طیف بزرگی را همراه کنیم.

پایان قسمت اول با گره یا تعلیق خاصی به پایان نرسید؛ در حالی که مخاطب انتظار داشت برای تماشای ادامه سریال در هفته آینده، انگیزه خاصی داشته باشد و برای هفته آینده دنبال باز شدن گره خاصی باشد.

شکل این کار به این صورت نیست که در هر قسمت تعلیق داشته باشیم. من طی این سال ها کار را طوری نوشتم که در هر قسمت یک اتفاق می افتد؛ اتفاقی که در همان قسمت تمام می شود. گاهی اوقات هم پیش می آید که در دو قسمت یک اتفاق ادامه پیدا کند. منظورم از اتفاق مثلا چیزی مثل بحران نان است.

در سریال های تاریخی معاصر، اصول زبان و دیالوگ ها با زبانی که ما در محاورات شخصی این روزها پی می گیریم متفاوت است. با این حال اما دیالوگ های شخصیت های مختلف سریال همه از یک جنس نبودند. یعنی به صورت مجزا نمی توانستیم متوجه شویم که کل این دیالوگ ها متعلق به یک دوره زمانی خاص است. مثلا رضاشاه زمانی که محمدرضا و همسرش را به داخل خانه می برد به محمدرضا می گوید: «فعلا عروست رو به مادرت نشون بده. یا شمس و اشرف دارن روی مخ من راه می رن یا این اظهر من الشمس...» در صورتی که قطعا آن زمان از چنین اصطلاحاتی استفاده نمی شد یا در شرایطی که محمدرضا و سایرین از زبان درباری استفاده می کردند، رضاشاه کاملا به زبان محاوره ما حرف می زند.

سریال در دوره ای اتفاق می افتد که زیاد از وضعیت کنونی دور نیست. مثلا زمان امیرکبیر نیست که زبانشان با ما فرق داشته باشد. مدل صحبت کردن رضاشاه در تاریخ با بقیه فرق داشته. مثلا عبارت «اظهر من الشمس» کاملا قدیمی است و نمی توانیم بگوییم به زمان حال تعلق دارد.

البته منظور از آوردن این دیالوگ، تاکید روی اصطلاح «روی مخ من راه می رن» بود؛ اصطلاحی که همین چند سال است که استفاده می شود.

چون کاراکتر رضاشاه این مدلی بوده. کسی هم آن زمان نبوده که ببیند رضاشاه کلا چطور صحبت می کرده. اصلا چنین اصطلاحی را می گفته یا نه. روی مخ راه رفتن مال امروز نیست. ما بچه بودیم هم اینها را می گفتند، ضمن اینکه داستان سریال مال دوره قاجار نیست که این مدلی حرف نزنند. نمی توانیم قاطعانه حکم کنیم که این اصطلاحات مال چه زمانی است؛ در صورتی که ما با دوره رضاشاه فقط 60 سال فاصله داریم.

موضوع فقط اصطلاح نیست. اگر بیاییم دیالوگ های مردم کوچه و بازار را از درباریان جدا کنیم، در خود دربار هم یک دستی خاصی برای زبان دیالوگ ها وجود ندارد. مثلا در دربار، محمدرضا و هویدا و متین دفتری و ... رسمی حرف می زنند. تاج الملوک و علیرضا کاملا عامیانه صحبت می کنند و رضاخان طور دیگر.

صحبت کردن علیرضا و تاج الملوک در تاریخ معروف بوده. همه می دانند تاج الملوک مشهور است به بد صحبت کردن. اصلا مثل نقل و نبات فحش می داده. علیرضا و اشرف هم چون به آنها نزدیک بودند شبیه آنها حرف می زنند. محمدرضا اگر اینطوری صحبت نمی کند به خاطر این است که مدت ها دور از آنها زندگی می کرده. من اینها را از خاطرات خودشان گرفتم.

از خاطرات اسدالله علم، فردوست و ... ممکن است این شبهه به وجود بیاید که شخصیت فردوست تحریف شده یا اغراق آمیز راجع به او صحبت کرده ایم اما فردوست یکی از نزدیکترین دوستان محمدرضا بوده و همیشه به او حسادت می کرده. همیشه یکجور کینه و بغض نسبت به محمدرضا داشته.

همین که الان دارید می گویید فردوست یکی از نزدیکترین دوستان شاه بوده، می شد در قسمت اول این نزدیک بودن به شیوه دیگری نمایش داده شود. اینکه محمدرضا به محض دیدن او بگوید فردوست تو بهترین دوست دوران کودکی من بودی... شاید آنطور که باید گزینه مناسبی برای معرفی یک شخص نباشد چون اصولا کسی با نزدیک ترین دوستش اینطوری صحبت نمی کند.

کسی در این مورد اعتراضی نکرده. یعنی دیدگاه عمومی بر این نیست که شیوه معرفی شخصیت ها به این صورت اشتباه بوده. به نظرم یک مقدار سلیقه ای است. یک موقع ممکن است خود من به مثلا دستیارم بگویم تو خیلی برای من زحمت کشیدی و جایگاه ویژه ای توی قلب من داری. یا مثلا به گریمورم گفتم تو واقعا دستت طلاست. ما اینقدر حرف های دلمان را به هم نمی زنیم برایمان غریب می شود. آنها هم چند ماهی است همدیگر را ندیده اند و می تواند چنین جمله ای را بگوید.

یکی از مهمترین نقاط قوت سریال، انتخاب حسین نورعلی برای نقش محمدرضاست. در واقع برگ برنده اصلی قسمت اول، حضور این بازیگر است. نورعلی چند سال قبل در سریال «عمارت فرنگی» خود شما بازی کرده بود و آنجا هم همین نقش را به خوبی ایفا کرده بود. چقدر میان نقش او در «معمای شاه» با «عمارت فرنگی» تفاوت وجود دارد؟

 بله در «عمارت فرنگی» نقش محمدرضا شاه را داشت و آن حضور باعث شد که ترغیب شوم در «معمای شاه» هم او را دعوت کنم. خیلی کارش را بلد بود. جا دارد از آقای دژاکام تشکر کنم که حسین نورعلی زیر نظر او ماه ها آموزش دید.

ابتدای امر این سریال قرار بود 50 قسمت تولید شود اما نهایتا به 80 قسمت رسید و حتی علی لدنی گفته که از این تعداد هم فراتر می رود. این ازدیاد قسمت ها باعث شده که در قسمت اول عملا اتفاق خاصی را شاهد نباشیم؟

ما 50 قسمت داشتیم که هر قسمت با تیتراژ می شد نزدیک 70 دقیقه. من پیشنهاد دادم که این طولانی بودن قسمت ها اتفاق خوبی نیست و باید غیر از قسمت های اول تا سوم، زمان سایر قسمت ها را یک مقدار کمتر کنیم. یعنی آنها را بیاوریم به زیر 50 دقیقه. یعنی از هر قسمت یک ربع باید کم می شد. به همین دلیل بود که وقتی تایم هر قسمت را کم کردیم، تعداد قسمت ها بالا رفت. تنها مطالبی که به سناریوی اولیه اضافه کردیم این بود که راجع به مبارزات آیت الله طالقانی صحبت کردیم و دیدیم جایش خیلی خالی است و مفصل روی آن کار کردیم. از طرف دیگر هم حس کردیم فرازهایی از مبارزات و حضور شهید مرتضی مطهری در تاریخ باید تقویت شود. این دو قسمت فقط اضافه شد.

 

نقاط ضعف / مروری بر 4 ضعف بزرگ معمای شاه که در قسمت اول گل درشت بودند و به چشم آمدند

 

عدم وجود داستان جذاب: مهمترین مسئله ای که باید در سریال های مهم و طولانی مدت رعایت شود این است که در قسمت اول، میخ اش را برای مخاطبان خیلی خوب بکوبد. یعنی داستان آنقدر جذاب باشد که مخاطب از همان ابتدا تصمیم خودش را برای تماشای کل کار بگیرد.

مثلا در سریال های الف ویژه «امام علی (ع)»، «مختارنامه»، «مدار صفر درجه» یا «کیف انگلیسی»، در همان قسمت اول، مخاطبان با داستانی جذاب روبرو شدند. اتفاق دراماتیک جذابی در آنها رخ داد؛ اتفاقاتی که شاید به کل ماجرای اصلی چندان ارتباطی نداشتند اما به خودی خودشان توانایی این را داشتند که مخاطب را درگیر کنند. تجربه نشان داده سریال هایی که در قسمت اول برای مخاطب قلاب نینداخته اند تا آخر هم سریال های پرقدرتی نبوده اند.

دیالوگ ها: دیالوگ مردم کوچه و بازار درست شبیه دیالوگ های محاوره مردم امروز انتخاب شده بود و اتفاقا این مسئله به دلیل ارتباط گرفتن راحت مخاطبان با داستان، جذاب تر به نظر می رسید. دیالوگ ها زمانی مشکل ساز شدند که داستان به داخل دربار رسید. آنطور که پیداست قرار است زبان دیالوگ ها در دربار رضاشاه، زبان درباری باشد اما عملا چنین اتفاقی نیفتاده.

محمدرضا شاه، فردوست، هویدا، متین دفتری و ... کاملا به زبان درباری صحبت می کنند و خبری از اصطلاحات عامیانه در صحبت هایشان نیست اما یکمرتبه شاپور علیرضا، مادر محمدرضا و گهگاه خود رضا شاه از دیالوگ های کاملا عامیانه استفاده می کنند. مثلا رضاشاه می گوید: «شمس و اشرف دارن روی مخ من راه می رن»؛ اصطلاحی کاملا جدید که اصلا آن موقع ها وجود نداشته.

افزایش تعداد قسمت ها: یکی از آفت های اصلی سریال های الف ویژه این است که به بهانه بالا رفتن قسمت ها، یک قسمت را در دو الی سه قسمت روایت می کنند؛ اتفاقی که در «کلاه پهلوی» یا «در چشم باد» هم به وفور شاهد بودیم. در این صورت شاید قسمت اول به خودی خودش می توانست قصه جذاب و گیرایی روایت کند اما به دلیل گسترش پیدا کردن و تقسیم آن در دو قسمت، عملا گره های مهم و جذاب به یک قسمت شیفت می شوند و قسمت دیگر فاقد جذابیت روی آنتن می رود.

به نظر می رسد سریال «معمای شاه» هم از چنین آفتی رنج می برد. این سریال ابتدا قرار بود 50 قسمتی باشد. بعد از مدتی اعلام شد که می خواهند آن را به 80 قسمت برسانند. در واقع سریالی که پایه اصلی اش برای 50 قسمت زده شده بود یکباره 30 قسمت اضافه شد.

بازی ها: برای قضاوت درباره کیفیت بازیگران سریال «معمای شاه» باید صبر کرد؛ اما در قسمت اول معلوم شد سریال از این منظر دچار چندپارگی است. اگر بازی حسین نورعلی در نقش جوانی محمدرضا پهلوی و نیز خارج شدن ثریا قاسمی از کلیشه های این چند سال را برگ برنده بدانیم، نمی توان از بازی بد جعفر دهقان در نقش رضاشاه و علی شجره در نقش علیرضا پهلوی به راحتی عبور کرد.

اتفاقا ورزی در «عمارت فرنگی» از احمد نجفی در نقش رضاشاه استفاده کرده بود که به عنوان یکی از «شاه»های خوب سینما و تلویزیون لقب گرفته بود. جایی که جعفر دهقان ساکت و ساکن بود، شمایلش بیننده را یاد رضاشاه می انداخت. وقتی دارای اکت می شد، ذات دهقان از زیر گریم تحسین شده اش بیرون می زد! علی شجره هم برای نشان دادن هیجان روحی علیرضا دچار اغراق بود.

 

نقاط قوت: چند نکته کلی در قسمت اول توانست سریال معمای شاه را قابل تحمل کند

 

گریم: یکی از نگرانی های همیشگی در سریال هایی که با موضوع معاصر ساخته می شوند، میزان انطباق چهره بازیگران بر آدم های آشنا است. خوشبختانه سینما و تلویزیون ما در این زمینه خوب عمل کرده و کمتر سراغ داریم اثری که از این منظر اعتراضی را به همراه داشته باشد.

در «معمای شاه» هم یکی از برگ های برنده آن، گریم های بازیگران است. همخوانی شمایل بازیگران با کاراکترهای واقعی، باعث باورپذیری آدم ها شده. شهرام خلج گریمور پر کار و نام آشنایی برای مخاطبان حرفه ای سینما و تلویزیون است.

او پیش از این با محمدرضا ورزی در سال های مشروطه، ابراهیم خلیل الله، سقوط، ستاره خضرا، عمارت فرنگی همکاری داشته و گریم بازیگران شهریار کمال تبریزی هم حاصل ذوق و توانایی اوست. اتفاقا سازندگان «معمای شاه» روی گریم سریال شان مانور زیادی داده اند.

فضاسازی: یکی از پردامنه ترین بحث های ژورنالیستی در مواجهه با سریال های تاریخی، مسئله فضاسازی است. در فیلم و سریال هایی که با موضوع تاریخ معاصر ساخته می شوند، همیشه موارد زیادی از حضور المان های دهه هشتاد و نود دیده شده و این به باورپذیری داستان لطمه زده.

«معمای شاه» در قسمت نخست نشان داد اتمسفر خوبی برای روایت داستانش ایجاد کرده. محمدرضا ورزی با استفاده از لوکیشن «سرزمین کهن» و افزودن دکورهای اختصاصی دیگری از آن در شهرک غزالی، امتیازی مثبت به حساب سریالش واریز کرده.

تصویربرداری در کاخ سعدآباد، کاخ نیاوران، کاخ موزه گلستان، موزه عبرت و ... به واقعی شدن فضای سریال کمک دو چندانی کرده. طراحی لباس هم فاکتور دیگری است که به کمک «معمای شاه» آمده.

دکوپاژ: کمترین توقع از محمدرضا ورزی این است که بعد از ساخت چندین فیلم و سریال تاریخی در این زمینه به امضایی مشخص و «تسلط» بر کارش برسد و بتواند دکوپاژی متناسب داشته باشد.

در «معمای شاه» این پختگی در دکوپاژ مشهود است؛ به ویژه آن که ورزی به جای استفاده صرف و کلیشه ای از قاب های تک نفره و دو نفره، به اندازه کافی هلی شات و پن کردن استفاده کرده.

این تمهید باعث می شود تصاویر سریال چشم نوازتر باشند. پیش تر در هفت صبح به این مسئله اشاره کرده ایم که سریال های ترکی پیش پا افتاده ترین داستان ها را در رنگ و لعاب و تصاویر چشم نواز می پیچند و با این کار زیبایی بصری آثارشان را تضمین می کنند. دکوپاژ سریال «معمای شاه» یکی از امتیازات آن در قسمت نخست بود؛ مگر این که در ادامه کارگردان مقهور این صحنه ها شود و به اغراق برسد.

 

 

گفت و گو با ضیاءالدین دری ، درباره سریال های تاریخ معاصر

ضیاءالدین دری دو سریال با بن مایه اتفاقات تاریخ معاصر ساخته. هم «كیف انگلیسی» و هم «كلاه پهلوی» بجای آن كه روایت نعل به نعل تاریخ باشند، از تخیل سازنده وام گرفته اند. سرنوشت شان اما كاملا متضاد است. «كیف انگلیسی» شروعی توفانی داشت و در ادامه با ضربآهنگ بالا داستانش را روایت كرد. در مقابل «كلاه پهلوی» آرام شروع شد و برغم سریع تر شدن قصه در قسمت های بعد، مخاطب را آن طور كه باید گیر نینداخت.

 بهانه گفت و گو با این کارگردان ، آغاز سریال «معمای شاه» محمد رضا ورزی است. چند روز پس از قسمت اول از ضیاءالدین دری درباره این سریال و ویژگی های سریال های تاریخ معاصر پرسیدیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سریال «معمای شاه» را دیدید؟

نه من ندیدم. فرصت نشد.

در گفت و گویی كه درباره «كلاه پهلوی» با شما داشتیم یكی از سوال ها این بود كه سریال شروع كندی دارد و اتفاقا از همین منظر كه اتفاقات آن دراماتیزه نشده لطمه خورده. آن هم در شرایطی كه تجربه سریال «كیف انگلیسی» را با ریتم بالا داشتید كه از همان قسمت اول نفس مخاطب را بند می آورد. قسمت اول «معمای شاه» بیش از حد به رونمایی شخصیت های واقعی اختصاص داشت و درام آن كم ملات بود. به عنوان كسی كه چنین تجربه ای دارد ، به آینده سریال «معمای شاه» امید دارید؟ اصلا قسمت اول یك سریال تاریخی چه ویژگی باید داشته باشد؟

این به ذائقه نویسنده و كارگردان و هدفی كه پشت آن كار است، بر می گردد. یعنی من خودم تا ندانم چه می خواهم بگویم ، چیزی نمی نویسم. «كلاه پهلوی» در سه قسمت اول نفس گیر بود ؛ مداخلات بی جا در متن كردند ، گروكشی كردند در حالی كه در طول سریال به صحنه های سریال نیاز داشتیم. حرف های سیاسی كه می خواستیم مردم از طریق تفكر و نشانه های دراماتیك به آن پی ببرند را خواستند علنی و رو بگوییم. اگر چه من به این خواسته تن ندادم ولی با حذفیاتی كه در چهار قسمت اول صورت گرفت طبیعی است كه فرازهای داستانی آسیب ببیند. مجبور شدیم به شكل حداقلی به داستان بپردازیم ، بنابراین چهار قسمت اول سریال تبدیل به یك فضای سنگین تبدیل شد كه ممكن بود بعضی ها را خسته كند. برای همین من خطاب به توده های مردم گفتم چهار قسمت اول سریال را با حوصله ببینید. بعد یك عده گفتند خودش هم می دانسته چه كرده و .... نه من نمی دانستم ؛ این را مدیریت وقت اعمال كرده. ما یا باید با این اتفاق كنار بیاییم یا كار را رها كنیم.

من خودم تا ندانم چه می خواهم بگویم ، چیزی نمی نویسم. «كلاه پهلوی» در سه قسمت اول نفس گیر بود ؛ مداخلات بی جا در متن كردند ، گروكشی كردند در حالی كه در طول سریال به صحنه های سریال نیاز داشتیم. حرف های سیاسی كه می خواستیم مردم از طریق تفكر و نشانه های دراماتیك به آن پی ببرند را خواستند علنی و رو بگوییم.

حالا كه مدت ها از پایان سریال گذشته قبول دارید كه شروع كند «كلاه پهلوی» در ادامه به ضرر كار شما تمام شد؟

آن مداخلات باعث شد كشمكش های داستان به هم بریزد. در چهار قسمت اول «كلاه پهلوی» اگر نگاه كنید روابط تمام آدم ها معلوم می شود؛ یكی دیگری را دوست دارد. آن یكی می خواهد دیگری را از دست یك نفر در بیاورد و .... پشت پرده همه این روابط طراحی دارد .حتی می خواستیم نشان دهیم كسانی كه به خدمت استعمار در می آیند ، عشق و عاشقی شان كنترل می شود. این می توانست برای مخاطب جذاب باشد و همان «نفس بری» كه شما می گویید ، اتفاق بیفتد. ولی مدیران ما را مجبور كردند كه مدام متن را عوض كنیم و هی نوشتیم و نوشتیم تا فیلمنامه فربه شد. خب طبیعی است كه این اتفاق لطمه می زند. همین الان شما را دعوت می كنم در یك فضای آرام بدون حب و بغض سریال را نگاه كنید؛ درام «كلاه پهلوی» بر اساس كشمكش روابط شخصیت ها شكل گرفته. اگر به این كشمكش ها  توجه كنید ، می بینید كه قدرت لازم برای پیشبرد داستان را دارد. ضمن این كه سریال های تلویزیونی از هفتگی تبدیل به پخش شبانه تبدیل شده و از این منظر لطمه خورده اند. چون مخاطب عادت كرده فقط 24 ساعت از داستان فاصله بگیرد. این اصلا روال سریال سازی نیست؛ این فتو رمان سازی است. سریالی كه هر شب پخش می شود، فتو رمان است . مخاطب برای سریال هفتگی باید آرامش داشته باشد. این بحثی طولانی و تخصصی است.

چرا خود شما از تجربه موفق «كیف انگلیسی» در «كلاه پهلوی» استفاده نكردید؟

در سریال «كیف انگلیسی» الگوی من كلاسیك بود. در این الگو قطب های مخالف روبروی هم قرار می گیرند؛ یكی می گوید من می خواهم فلان جا را خراب كنم ، یكی می گوید من نمی گذارم خراب كنی. این فرمول برای مخاطب ما كه از كشش های جدید درام بی اطلاع است، شناخته شده تر است. یعنی مخاطب در این الگو می داند دعوا سر چیست و آن را دنبال می كند. در «كلاه پهلوی» این دعوا ، پنهان تر و معمایی است و باید آن را در یك روندی سیاسی پی گیری كند. وقتی در آن دخالت كنند و فكر كنند مخاطب شعور ندارد و بگویند ببیند چه قدر آن رژیم بد بوده، درام را ضایع می كند.

همین نگرش باعث شده برخی مخاطبان تلویزیون نسبت به درام های معاصر بی اعتماد باشند و فكر كنند روند سریال از پیش مشخص شده.

باید پرسید زمینه های انقلاب چه بوده؟ رژیم قبل با كارهایی كه انجام داده زمینه انقلاب را فراهم كرده. خیلی خب؛ این باید در ماحصل سریال بدست بیاید ؛ این را باید مخاطب در بازی های دراماتیك سریال كشف كند. نه این كه اتفاقات را بجوی و داخل دهان او بگذاری! در این صورت مخاطب عامل تعقیب را رها می كند. این یك قانون است. درباره سریال من این اتفاق افتاد اما درمورد كار آقای ورزی نمی دانم. نه آقای ورزی و نه هیچ كارگردان دیگر، نمی تواند در كاخ سعد آباد بنشیند و تجسم كند كه رضاخان چه می كرده و هر چه در تاریخ بوده را به تصویر بكشد. یعنی ولی عهد از خارج بر می گردد، حالا می خواهند برای او جشن عروسی بگیرند، رضا خان از طریق وصلت با مصر می خواهد خود را ریشه دار نشان دهد و ...

شما قسمت اول «معمای شاه» را ندیده اید ولی داستان را طوری می كنید گویی دیده اید. این برای یك سریال تاریخی ضعف نیست كه هر آن چه در تاریخ بوده بدون افزودن درام تصویر شود؟

من كه سریال را ندیده ام ولی آقای ورزی زندگی حاكمیت به اضافه ابزارش یعنی دولت هایی كه می آیند و می روند و اجتماع را با هم گرفته. یعنی این كه احتمالا از بخش حاكمیت با درباره رضا شاه و استقبال از ولی عهده و ... شروع می كند. بعدا زندگی خانواده هایی را همزمان با داستان روایت می كند. یعنی یك بخش سلطنت است ، یك بخش مردمی هستند كه سرنوشت شان به نحوی با شرایط حكومت گره می خورد . آقای ورزی كار سختی پیش گرفته و باید اجازه داد سریال جلو برود و قضاوت زود است.

یكی از آسیب های سریال های تاریخی ، بالا بردن بیش از حد تعداد قسمت های آن است. شما «كیف انگلیسی» را در 13 قسمت ساختید ؛ بدون اضافه گویی اما قسمت های «كیف انگلیسی» بالا رفت و از همین منظر لطمه خورد.

امیدوارم حمل بر خودخواهی نشود؛ موضوع «كیف انگلیسی» به دلیل برخورد با یك برش از تاریخ سیاسی كشور كاری نیست كه به سادگی تكرار شود.

یعنی فاكتور «تعداد قسمت ها» را نادیده می گیرید؟

نه ؛ معتقدم اگر فیلسماز در تعداد قسمتی كه خودش تصمیم می گیرد سریال بسازد قطعا پنجاه درصد ضریب موفقیت بالاتر می رود. دوستان برای توجیه «تولید» به قسمت ها هی اضافه كنند. مدیران نمی گویند سریال را در فلان قسمت با مثلا 10 میلیارد هزینه بسازید . می گویند 10 میلیارد هزینه می دهیم قسمت ها را افزایش دهید. مگر فیلمساز چه قدر می تواند تخیل كند؟ الان اگر من بخواهم سریال بسازم به مدیران می گویم مثلا برای 13 قسمت ، 30 میلیارد هزینه لازم است. می خواهید می سازم اگر نه نمی سازم. حاضر نیستم 30 میلیارد بگیرم سریال را چهل قسمتی كنم.

 

روزنامه هفت صبح ـ 17 آبان 1394

.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید